قهرمان ميرزا عين السلطنه
1729
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حكايت كرده . اين فقره اسباب آن شد كه بواسطهء ارمنى مومى اليه مبلغها در آن سفر دخل كردم كه الان از دولت آن سفر مىخورم و تمامى ندارد . قونسول مىگفت بايد حاجى كريم آقا مجتهد بوده باشد . من آنها را نمىشناسم و اين گفتهء ارمنى را هم نمىشود باور كرد . خداوند عالم است . . . ارمنى ما را به « خوردنگاه » ترن پست برد كه رسيده بود . آبجو آورند . اين اطاق سفرهخانه از آن دو سه ماشين كه ديده بودم خيلى قشنگتر بود . گلدانهاى گل و ظرفهاى ورشو و گيلاسهاى اعلى داشت . در اين بين زنگ را زدند ارمنى مىگفت اعلان حركت پست است . من گفتم ما زودتر رسيدهايم . بايد مال « توار » باشد . زود برخاستيم پاى ما به زمين نرسيده « توار » حركت كرد . بهسرعت دويده به هر مشقت بود سوار شديم . اگر آنى ديرتر رسيده بوديم مىبايست تا شب ديگر در اين استاسيون بمانيم . الحمد لله به خير گذشت . به « كاندكتر » سپردم در قهقهه اگر خواب ماندم بيدارم كند . نان و پنير خوبى همراه بود خوردم . اول قونسل نخورد ، اما نصفشب مرا بيدار كرد و نان خواست . گويا گرسنگى خيلى بىطاقتش كرده بود . با وجودى كه غذاى من همان قدرى نان بود دو سه مرتبه از شدت عطش از خواب برخاستم . لاعلاج از آن آب گرم كه در هر استاسيون هست و آن ظرف حلبى خوردم . قهقهه اذان صبح ترن به قهقهه رسيد . پياده شده اسبابها را با تقى و حمال به كاروانسرا فرستاده با قونسل تا زمان حركت ترن در روى نيمكت توقف شد . بعد وداع كرده به كاروانسرا رفتم و شكر خداى بهجاى آوردم كه به صحت و سلامت وارد شدم . روز يكشنبه 29 - از اينجا عصر حركت شد و امروز شنبه سيزدهم صبح وارد [ شدم ] چايى خوردم . مال بسيار بود ، زين و برگها سلامت . اما گفتند آنچه در مرو در تذكره نوشته شد فايده به حال راه قهقهه ندارد . اگر از دو شاخ و راه كلات رفته بوديد ممكن بود . اما از اينجا چون حاكم عليحده دارد ممكن نيست . تذكره و قول آقا محمد كاروانسرادار ترك است ، مثل همه تركها مغرور . گفتم من مىخوابم تو در موقع ببر و بده « قول » بكشد . جواب داد تا خود شما هم نيائيد ممكن نيست . من هم از رفتن به دار الحكومهء روس بيزار [ بودم ] ، اوقاتم قدرى تلخ شد جواب درشت دادم . آقا محمد درشتتر جواب داد . ناچار سكوت كردم و به يادم افتاد مراجعت از بخارا آقا